مهسامهسا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 5 روز سن داره

مهسا و حسین شیرینی زندگی ما

نمایشگاه کتاب 93

امسال هم بچه بغل با عشقم مهسا به نمایشگاه کتاب رفتیم. خیلی خاطره خوبی از نمایشگاه پارسال در ذهنت مانده بود بخصوص پاندای بستنی میهن  . پارسال با این آقای پانداپوش عکس نگرفتی و تا تبلیغش رو میدیدی میگفتی بریم نمایشگاه کتاب تا باهاش عکس بگیرم گرچه امسال هم گفتی نه نمیگیرم بذاز بزرگتر بشم. کمی ازش میترسی. امسال باباجون و عمه سمیرا هم باهامون بودن و خیلی کمک کردن دوربین هم برده بودم ولی متاسفانه با شارژ خالی. فقط تونستم 2 3 تا عکس در محوطه وروردی بگیرم.  ورودی نمایشگاه         ...
9 تير 1393

2 ماهگی حسین

2ماهگی: از دوماهگی به بعد هنگام شیر خوردن چشمایت رو به چشمان من میدوختی. گویا منتظر بودی تا باهات حرف بزنم. راستش رو بگم بعد از مهسا هر مادر و فرزندی رو در این حالت میدیدم دلم خیلی برای این حالت تنگ میشد.  خیلی دوست داری کسی باهات حرف بزنه و تو هم با صداهای قا قا آآ گاهی م م خیلی خوب جواب میدی عزیز دلم. گاهی برای ادای یک حرف کلی دست و پا میزنی و مثلا یه اَ طولانی میکشی و بعد یه نفس راحتی هم به دنبالش وای که چقدر شیرینی وزن:    5/6 کیلوگرم                        قد:     61 سانت                ...
30 خرداد 1393

عید 93

عید امسال برامون رنگ و بوی متفاوتی داشت. وجود یک نی نی کوچولو همه رو شارژ میکنه. مهسا و حسین الان فقط شیرینی زندگیمون نیستند ، همه زندگیمون هستند.  دل دردهای کولیکی حسین همچنان ادامه داشت و شب بیداریهای من. خونه مامان بزرگ بودن باعث شد راحتتر بتونم کسری خوابم رو جبران کنم. تا صبح من بیخواب بودم و وقتی بقیه بیدار میشدن حسین رو تحویل میگرفتن و من میخوابیدم. دایی مهدی، دایی هادی و خاله نسرین خعععلی کمک کردن مهسا جونم کنار 7 سین عمه لیلا مهسا و دختر خاله مهدیس امسال برای اولین بار به تالاب کویر میقان اراک رفتیم. پر آب بود و بسیار زیبا. طبیعتش تا حدود زیادی هنوز بکر بود. اینقدر آب دریاچه زلال و آرام بود که...
30 خرداد 1393

تا 1/5 ماهگی حسین

برای آن 23 شهریوری که خدا شاهدخت زیبایم را به من هدیه داد خدا را سپاس میگویم برای آن 14 بهمنی که پروردگار  حسینم را به سلامت در آغوشم نهاد خدا را سپاس میگویم برای تمام این لحظات ناب و قشنگ، برای تمام شوق و امیدهایم با گلهایم خدایا سپاس وقت بسیار کمی پیدا میکنم تا بافراغت بتوانم در اینجا برایتان بنویسم. الان هر دو  خواب هستید و من هم کمی انرژی برای ثبت کردن دارم  پس سعی میکنم تا حدودی روزشمار بزرگ شدنتان را در اینجا بگذارم 12 روزگی   15 روزگی   18 روزگی   20 روزگی   26 روزگی   1ماهگی   40 روزگی    ...
28 خرداد 1393

تولد داداش حسین

سلام گلهای قشنگ من. این زمستانی که گذشت من در حسرت یه روز برفی در تهران بودم. حسین جون چقدر برایم رویایی بود که وقتی پا به این دنیا گذاشتی دونه های قشنگ برف هم هوایی ناب رو به تهران هدیه کردند. در یک روز برفی به دنیا اومدی اونم چه برفی. 14 بهمن 92 خداوند دوباره یه فرشته آسمونی بهمون هدیه داد و زندگیمون صد چندان زیباتر شد. البته به غیر از وقتهایی که با گریه های نیمه شب  کولیکی دیگه رمقی برام نمیمونه روزی که از بیمارستان به خونه اومدیم در واقع 2 روزگی دو تا گل زیبای من: بعد از حمام 10 روزگی: مهسا جونم هم در این مدت از حضور مهمونا خیلی لذت میبرد وقتی که رفت و آمدهامون تموم شده بود روزها مدام میپرسید چرا مهمونا نمی...
19 فروردين 1393

سفر به شمال

امسال هم به لطف همت دايي مهدي 26 تا 30 شهريور راهي سفر شمال شديم. اولين روز راهي ماسوله شديم. خودم هم اولين بار بود كه به آنجا ميرفتم. محشر بود چه مسير زيبايي چه منطقه زيبايي فوق العاده بود و ما كلي حيفمان شد كه چرا زودتر به اين منطقه نيامديم و اين دفعه هم چقدر كم آنجا بوديم. در آنجا هم هرسه لباس محلي پوشيديم و عكس انداختيم شما نميخواستي اين لباس رو  در بياري و  اصرار داشتي كه با همانها ادامه مسير بدي من خودم يكي دوتا عكس ازت گرفتم تا راضي شدي. براي سورتمه سواري به تالش رفتيم. پارك جنگلي در آنجا بود كه تعدادي گوزن اهلي شده به واسطه چيپس و پفك در آنجا بودند. بچه هاي كمتر از 5 سال اجازه سورتمه سواري نداشتند. اما ما طور دي...
28 آبان 1392

دومين جشن تولد 3 سالگي

شاهدخت زيبايم گرچه كمي دير نوشتم ولي باز دلم نيامد كه اين لحظه ها را برايت ثبت نكنم. شب 23 شهريور در يك جمع خودماني دومين تولدت را گرفتيم تا حسابي از تولد بازي سير بشي.  بادكنك، كيك، شمع، فوت كردن شمع و كيك تولد و كادوهاي رنگارنگ همه و همه دست به دست هم دادند تا تو شبي خوش را بگذراني. گرچه كمي حالم مساعد نبود ولي باز سعي كردم كمي رنگين كمون رو به خونه بيارم. اين لباست رو سال اول تولدت حاضر كردم ولي عشق اين روزهاي تو شده. من هم تو رو در اين لباس بسيار دوست ميدارم عزيز دلم. ...
28 آبان 1392